سيد حسن مير جهانى طباطبائى

50

جنة العاصمة ( فارسي )

الأرض فاطمة . فقلت : يا جبرئيل و لم سمّيت في السماء منصورة و في الأرض فاطمة ؟ قال : سمّيت فاطمة في الأرض لأنّها فطمت شيعتها من النار ، و فطموا أعداؤها عن حبّها ، و في السماء المنصورة ، و ذلك قول اللّه عزّ و جل : وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَح الْمُؤْمِنُون * بِنَصْرِ اللَّه يَنْصُرُ مَن يَشاءُ يعني : نصر فاطمة لمحبّيها « 1 » . ترجمهء حديث يعنى : اى گروه مردمان ! آيا مىدانيد كه فاطمه از چه چيز آفريده شده ؟ گفتند : خدا و رسول او داناترند . فرمود : آفريده شده است فاطمه در حالتى كه حوراء انسيّه است نه انسيّه . و فرمود : آفريده شده از عرق جبرئيل و از موهاى نازك پر او . گفتند : اى رسول خدا ! مشكل و دشوار شد براى ما فهم آن ؛ تو مىگوئى حوراء انسيّه است نه انسيّه ، پس از آن مىگوئى از عرق جبرئيل و از موى نازك پر او آفريده شده ! فرمود : اينك شما را خبر مىدهم ؛ پروردگار من سيبى را از براى من به هديّه فرستاد ، و جبرئيل عليه السّلام آن را بنزد من آورد در حالى كه به سينهء خود چسبانيده بود ، جبرئيل عرق كرده ، و سيب هم عرق كرده ، و اين دو عرق با هم يكى شده بود ، پس بر من درود و رحمت و بركات فرستاد ، و من هم بر او درود فرستادم ، جبرئيل گفت كه : خدا سيبى از سيب‌هاى بهشت را براى تو به هديّه فرستاده ، گرفتم آن را و بوسيدم ، و به روى چشم خود گذاردم ، و به سينه‌ام چسبانيدم ، پس گفت : اى محمّد ! بخور آن را ، گفتم : اى حبيب من جبرئيل ! هديّهء پروردگار من خورده مىشود ؟ گفت : آرى ، مأمورى به خوردن آن ، پس آن را شكافتم نورى از آن ساطع شد كه ترسيدم از آن نور ، گفت : بخور كه اين نور منصوره فاطمه

--> ( 1 ) علّامهء مجلسى ، بحار الأنوار ج 43 ص 18 ح 17 .